خرید بک لینک
چیزی در باورم هست که تو باور نمی کنی

حسی در قلبم که احساسش نمی کنی

زخمی در قلبم که درمانش نمی کنی

عشقی در جانم که درکش نمی کنی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت16:33توسط باران |

برچسب: نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

خیلی گریه کردیم تا یاد بگیریم همیشه بخندیم

خیلی شکستیم تا یاد بگیریم محکم باشیم

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت11:52توسط باران |

برچسب: خیلی, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

در خیالم با خیالت خوش بودم

در خیالم بی خیالت هیچ بودم

در خیالم خیالت را حک کردم

بی خیالت اما از خیال هم گذشتم

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت11:57توسط باران |

برچسب: خیالم, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

وقتی توان ماندن نیست باید رفت

گاه باید بروی تا بمانی در دلها

گاه باید بکنی تا بچسبی به دلها

سخت است رفتن وقتی آرزویت ماندن است

سخت است رفتن

اما باید رفت

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت12:7توسط باران |

برچسب: باید,رفت, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

اینجا بی بهانه تو برگی از درخت نیفتاد اینجا بی ترانه تو شکوفه ای گل نشد اینجا بی بهانه تو صبحی ندمید طلوعی نشد غروبی نشد بهاری نیامد که خالی باشد از بهانه تو ترانه ای نسرودیم که خالی باشد از یاد تو اینجا هر چه بود هر چه هست یاد تو بود و هست و من در حیرتم از این سکوتم چرا دم نمی زنم چرا فریاد نمی کشم چرا ترا از کائنات طلب نمی کنم راستی چرا کفش آهنی به پا نمی کنم تا درنوردم تمام این فاصله ها را چرا خو کردم به این حال خرابم چرا عشق معجزه نمی کند چرا برقی در نگاهت نیست چرا شوری در صدایت نیست فریاد از این بی فریادی از این بی فردایی چرا بزرگ نمی شوم چرا فراموش نمی کنم چرا عادت نمی کنم به بیدلی در س

برچسب: بهانه, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

نه جان رفتن در تن

نه پای ماندن در دل

نه نای دل کندن

نه تاب دل بستن

چه کرده ای با من

نمی پرسی حال من

کجای این راهم

کجای این جاده

نمی داند امیرم

چه سخت است امیری

در این شهر پرآشوب

چه ویران است این قلبم

چه آشوبیست در شهرم

نمی دانی نمی دانی

چه دردی است در جانم

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت18:15توسط باران |

برچسب: کجای,این,راهم, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

باز هم بیقراری باز هم مستی باز هم دیوانگی مرا با من مرا با تو ترا با من باز هم عهدیست باز هم دردیست من از بی تابی می ترسم تو از بی مهری می ترسی میان این همه ترس ، آرامشی هم هست میان این هم درد ، خوشبختی هم هست به بی دردی خو کرده بودیم به قلبی که درها را بسته بود به روی مهر ، به روی عشق عادت کرده بودیم به خواب بی رویا به بیداری بی تو به بی سامانی ، به ویرانی به نشنیدن ، حتی ندیدن تو اما باز قصه سر کردی باز شوری در تنم برپا کردی نمی دانم گاه می گویم من از این قصه بیزارم اما باز می بینم هنوز بیمارم هنوز بیدارم +نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت8:28توسط باران |

برچسب: باز, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

تو آن منی

جان منی

همه دنیای منی

تو خواب منی

رویای منی

همه دنیای منی

تو درد منی

درمان منی

همه دنیای منی

تو شور منی

حال منی

همه دنیای منی

برچسب: همه,دنیای, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

می روم با پای برهنه می روم با قلب شکسته می روم با زخمی در تن می روم با دردی در جان می روم با رازی در دل می روم شاید با چشم گریان می روم شاید با درد پنهان می روم شاید با خاطری آشفته می روم شاید با خوابی پریشان می روم شاید با حرفی نگفته می روم شاید با ذهنی درگیر می روم شاید برای همیشه می روم با شوق رسیدن می روم با خیال پریدن پر کشیدن تا انتهای بی نهایت +نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت16:0توسط باران |

برچسب: روم, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

یک روز خسته خواهیم شد از آروزی محال

یک روز دل خواهیم کند حتی از فرض محال

برچسب: روز, نویسنده: لیلا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:09

صفحه بندی